السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

245

جواهر البلاغة ( فارسى )

شبّوه عائد ثانيا الى الغضا بمعنى النّار الحاصلة من شجر العضا و كلاهما مجاز للغضا . غضا نام درختى در صحراست و ضمير « ساكنيه » نخست به « غضا » به اعتبار مكان باز مىگردد و ضمير « شبوه » بار دوم به « غضا » به معنى آتش پديد آمده از درخت « غضا » رجوع مىكند و اين دو معناى مجازى براى « غضا » است . 3 - الاستطراد : الاستطراد هو أن يخرج المتكلّم من الغرض الّذى هو فيه الى غرض آخر لمناسبة بينهما ثمّ يرجع فينتقل الى إتمام الكلام الأول كقول السّموءل : 3 - استطراد : استطراد اين است كه گوينده از هدفى كه دارد به سوى هدف ديگرى بيرون رود به جهت مناسبتى كه بين اين دو هدف هست سپس به سوى كلام پيشين باز گردد تا آن را تمام كند . مانند سخن سموءل : و انّا لقوم لا نرى القتل سبة * اذا ما رأته عامر و سلول يقرّب حبّ الموت آجالنا لنا * و تكرهه آجالهم فتطول بىترديد ما قومى هستيم كه كشته شدن را عار نمىبينيم هنگامى كه دو قبيلهء عامر و سلول آن را عار مىانگارند . دوست داشتن مرگ ، اجل‌هايمان را نزديك ساخته است ؛ و اجل‌هاى آنان ، مرگ را ناگوار مىدارد پس به درازا مىكشد . فسياق القصيدة للفخر بقومه و انتقل منه الى هجو قبيلتى عامر و سلول ثمّ عاد الى مقامه الأول و هو الفخر بقومه . روند و ساختار قصيده براى باليدن به قومش بوده است از آن فخر به هجو دو قبيلهء عامر و سلول انتقال پيدا كرده سپس به جاى نخست كه باليدن به قومش بود بازگشته است . و مانند سخن او : لنا نفوس لنيل المجد عاشقة * فان تسلّت أسلناها على الأسل لا ينزل المجد الّا فى منازلنا * كالنّوم ليس له مأوى سوى المقل ما جانهايى داريم كه عاشق دستيابى به بزرگوارى است ، پس اگر آرام بگيرد آنها را بر سر نيزه مىكشيم .